پ.ن1- سال 86 با این که به سرعت خوردن یه فنجان چای در مسابقه دو صد متر تمام شد، اما سال فوق العادهی بود.
پ.ن2 – لبخند هدیه کنید به پا برهنهگان جنی جنوب جهان.
پ.ن3 - من به ژاندارک قول دادهام....
درست همون لحظه که فکر می کنی تموم شده، آغاز ماجراست و ....
درخت ها هم به خاطر من جوانه زده اند ولی نمی دانم من برای چی زنده ام.
پ.ن 1- من به شدت خوب م....البته فکر می کنم خوب ام.
پ.ن 2- شب شعر بهار 2 در 11 فروردین در سالن آمفی تاتر مدرسه راهنمایی طالقانی برگزار می شود. از همین جا دعوت می کنم که تشریف بیارین... اون های هم که راهشون دور است می تونن اثر شون رو تو وبشون بزارن و با رعایت کپی رایت می خونیم و....
پ.ن ۳ - چه قدر خسته آم و بی حوصله برای خوردن و خوابیدن و نوشتن و ...
تا بعد بدرود
چهل روز از شهادت بهترین مرد خدا می گذرد و من هنوز در حیرت م که چرا...؟ باز هم در سوگ اش تازه می کنیم خاطره جاودانگی ش.
شنیده ای
می گویند
می آید
وقتی
هق هق های مرده را
تحمل دیدار نداشته باشد.
پ.ن 1- بعد از هزار خاطره باز می گردم تا لبخند را شاد کنم از برای این دلِ...
پ.ن2- مثل ... دل ام برای پدر بزرگ ام که حالا 2 سال است که نمی بینم ش تنگ شده.
اين روزها سخت خستگي را خسته ميكنم و از پا ميافتم وقتي آخرين ترانه را زمزمه ميكنم،
ميبينيد حتا وقتي ديگه كاري از دستام بر نميآد و اونقدر سرم شلوغ شده كه وقت ندارم خواب را لبخند بزنم، بازهم كار جديدي رو شروع ميكنم؛ و در آخرين كار باز رفتم سراغ تاتر... و نميدونم چرا باز بعد از يك سال و اندي تو اين خراب شده باز دارم شروع ميكنم، تازه 2 تا كار رو با هم، يكي براي خوابگاه كه نمايشنامهاش از دوست گرانقدري به نام روحالله مغلي است و يكي ديگه احتمالاً همكاري با دبيرستان شهيد رجايي كه اين رو محمود ناظري نوشته و قسمتي هم بازنويسي ميلاد اكبرنژاد از متن بيرون پشت در.
دوم... آخر اين ماه يه مسافرت 2 روزه اصفهان براي بازديد از طرف شركت تعاوني كه نميدونم فرصت ميكنم يرم يا نه؟ هرچند كه مثل اسب دلام ميخواد برم...
سوم... اين محسن نامجو اين ماههاي سخت مرا ديوانه كرده و اين هم تقصير مريم مهتدي است با اين معرفياش كه بعد از اون هر روز دارم نامجو گوش ميدم و ....
چهارم و پنجم ... حذف می شوند برای لبخند
ششم...سخت به دعاتون محتاجام....يادتون نره وقتي دارين تو خلوتتون به اون بالا سري ديالوگ ميكنيد از من هم اسم ببريد...
هفتم... امروز فقط خاطره رو لبخند زدم...فقط خاطره...
من در كوچه ناشناسي را پرسيدم كه حكمرانِ حكمِ خدا مگر ناماش چيست؟ و او لبخند ميزد.
علي حكمرانِ حكمِ خدا نيست. خود حكمِ خدااست. اين را زنی ميگويد كه با كاسهیِ شير ايستاده در آستانهیِ كوچه
پ.ن 1 : حتا ديگر دلمان نيز براي دلتنگيِ او واژه را گريه ميكند.
پ.ن 2 : آغاز حرفي در ميان نبود
گفتن اين حرف، خود حرفي به ميان آورد.
پ.ن 3: كاش راست پيمان باشيم با علي كه او .....
چنانات دوست می دارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد
و من صبر از تو نتوانم
من آن مرغ سخندانم
که در خاکام رود صورت.
پ.ن 1: ساعتها عقربهدار ميشوند در پيِ هقهقهاي يك مردهِ و جشنِ ميگيرند مرگِ بيعقربهگي را....
پ.ن 2: چنانات دوست ميدارم كه گر روزي فراق افتد.....
پ.ن 3: رمضان ماهِ عبادتِ زيباييها مبارك
هميشه پيش از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد.
زمان: 9 /شهريور / 1386
ساعت: بعد از شام به صرف يك عدد شيريني
مكان: منزل شخصي
باسلام و عرض ادب
بزرگوار گرامي .....
از شما براي مراسم الاغ شدن اينجانب دعوت ميگردد.
با تشكر
هادي اكبري
درستاه هميشه قبل از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد،
درست زماني كه هنوز چايات رو تموم نكردي، ميان و ميگن كه حالا وقتاشاه،
عقربههاي ساعت 11.15 شب رو نشون ميدن، و تو 15 دقيقه بعد راس ساعت 11.30 به اندازه يك نفر بر تو افزوده شده .
به همين سادگي همه چيز اتفاق ميافتد.
هميشه قبل از آنكه فكر كني اتفاق ميافتد.
كسي نميدونه چرا زندگي به صورت نكبت باري داره ادامه پيدا ميكنه؟
پينوشت: سرت رو بالا كه ميگيري، پات ميره تو گه و لجن و كثافت و سرت رو پايين كه ميگيري رو سرت ميشاشن.
پينوشت: چهقدر دلم يه عالمه آرامش ميخواد؛ كسي نميدونه كجا ميفروشن؟
پينوشت: امروز از پي اقدام عالمه سهميهبندي بنزين، آژانس شهر ما مسيري رو كه 40000 تومان در حداكثر قيمت ميرفت حاضر نشد با 150000 تومان برود. هنوز در شهرستان ما خبري از كارت سوخت آژانسها نيست و ....
پينوشت: آقايان ...خانمها....ايران تهران نيست، شايد هم هست و ما...
پينوشت: من مثل سگ خستهام
پينوشت: ژاندارك تو هم لطفاً برو گمشو عزيزم.
چه قدر آدم تنهاست، مثل پر كاه در طوفان.
بي هيچ مقدمهاي جديدترين پست دوست گرانقدرم شبنم کهن چي در وبلاگ روزنوشت را در مورد ...خودتون بخونيد ديگه..
شبنم كهنچي: روزنامهنگار http://roznevesht.blogfa.com/
وقتی آقای صفار هرندی ادعا می کند مردم خیلی از کشور ها آرزوی احمدی نژاد را دارند یاد چینی ها می افتم که در کشورشان شهری به نام کاشان ساخته اند تا فرش های دستباف خود را آنجا به نمایش و فروش بگذارند! خوب بعید نیست شاید فردا به جای هو جین تائو رییس دولت چین در انتخاباتی غیرمترقبه مرد چشم بادامی با شکل و شمایل احمدی نژاد با حداکثر آرا بر صندلی تکیه بزند. آرزو نه تنها بر جوانان بلکه بر هیچ کس عیب نیست.
حق با آقای صفار هرندی است! در گیرودار مشکلات اقتصادی که مردم را تحت فشار قرار داده و روحیه آنها را تضعیف کرده، جامعه ایرانی خسته و گرفتار نیاز شدیدی به هیجان دارد. احمدی نژاد بهترین گزینه برای غافلگیر کردن مردم و ایجاد هیجان در کشور است.
به جرات می توان گفت هیچ رییس جمهوری به اندازه احمدی نژاد در غافلگیر کردن مردم موفق نبوده است.
تازه ترین نمونه آن سهمیه بندی شبانه بنزین است. مردم پس از ماه ها انتظار و رفت و آمد میان «سهمیه بندی می شود» و «سهمیه بندی نمی شود» ساعت 9 شب از رسانه ملی می شنوند بنزین از 3 ساعت دیگر سهمیه بندی می شود! این خبر غافلگیر کننده، هیجانی به مردم وارد کرد که خستگی صف های طولانی دریافت کارت سوخت، دوندگی های زیاد و بلاتکلیفی را به یکباره از یاد بردند.
همین هیجان زیاد گاهی خسارت هایی نیز به اموال دولت وارد می کند؛ مثلا شیشه ها می شکند، به پمپ بنزین ها حمله می شود یا پمپ بنزین ها به آتش کشیده می شود. این هم از صبوری آقای رییس دولت نهم است که این هزینه ها را می پردازد تا مردم کمی از روزهای تکراری فاصله بگیرند و هیجان و انرژی درونشان را خالی کنند.
اینجا صحبت از تایید طرح سهمیه بندی یا زیر سوال بردن آن نیست! اینجا صحبت از تصمیمات شبانه آقای رییس است. شاید بعد از آنکه مدیران بیمه ایران شبانه برکنار شدند یا تصمیم ناگهانی درباره نرخ سود بانک ها گرفته شد یا ... مردم باید منتظر تصمیم گیری شبانه دولت در مورد آغاز دوره سهمیه بندی نیز می بودند.
دولت نهم طی این 27 سال تنها دولت پایه گذار دولت شب و سایه بوده! چرا که تاثیرگذارترین تصمیماتش را در سکوت شبانه می گیرد؛ درست همان زمان که مردم در خانه ها و در کنار خانواده شان، شام می خورند و در شب نشینی های خانوادگی گل می گویند و می خندند، دولتمرد زحمت کش ما دور از استراحت و خانواده و تفریح کار می کند و تصمیم می گیرد.
با این شرایط مردم دچار عذاب وجدان می شوند! آقای رییس دولت نمی شود شما هم شب ها استراحت کنید و بگذارید ما هم با وجدان آسوده یک قاچ هندوانه خنک بخوریم؟ آقای رییس دولت می شود از سایه برون آیی و تصمیمات خود را روز روشن بگیری؟
مشق خيانت ميكردي
و من
بر روي ابرها رقص را هلهله ميكردم
.
خيانت را ترجمه ميكردي
وقتي من
باد را برايت به رقص وا داشتم
ماه را در حسرت ديدارت نهادم
خاك را....
.
.
.
تا مرگ راهي نيست جز يك فرياد